یک حکایت

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    حکیم بزرگ ژاپنی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود.

     

    مردی به او نزدیک شد و گفت: مرا به شاگردی بپذیر!

     

    حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن!

     

    مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.

     

    حکیم گفت: برو یک سال بعد بیا!

     

    یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت: کوتاهش کن!

     

    مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.

     

    حکیم نپذیرفت و گفت: برو یک سال بعد بیا!

     

    سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند.

     

    مرد این بار گفت: نمی دانم! و از حکیم خواهش کرد تا پاسخ را بگوید.

     

    حکیم، خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت: حالا کوتاه شد!

     

     

    این حکایت، یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها را در مسیر پیشرفت نشان

     

    می دهد:

     

    نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت تو، دیگران

     

    خود به خود شکست می خورند.

     

    به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده.

     

    با کوتاه کردن دیگران ما بلند نمی شویم و برعکس؛ بازتاب رفتار ما باعث

     

    کوتاهی مان می شود...

    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 0:46
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها