فیلم The Zone of Interest( منطقه تحت نظر / منطقه دلخواه ) به نویسندگی و کارگردانی "جاناتان گلیزر" ، در هفتاد و ششمین جشنواره فیلم کن در ۱۹ می ۲۰۲۳ نخستین نمایش جهانی خود را داشت که ضمن دریافت جایزه بزرگ و جایزه "فیپرِشی"[1]، موفق شد در مراسم گلدن گلوب، نامزد جوایز بهترین فیلم درام، بهترین فیلم غیر انگلیسیزبان و بهترین موسیقی شود.
گلیزر در فرایند شکل دهی به ایده اش به لهستان می رود و به خانه ای می رسد که بعداً لوکیشن فیلم می گردد. « آنجا خانه ی خانواده "هُوس" بود. » "رودلف هوس"، فرمانده آشویتس بود و خانهای که او، همسرش "هدویگ" و فرزندانشان در جنگ جهانی دوم در آن زندگی میکردند، فقط حدود ۵۰ متر با یکی از آن کورههای آدمسوزی فاصله داشت. او می گوید: (( من خانه و باغ را دیدم که حالا دقیقاً مثل آن زمان نیست، اما هنوز هست؛ و در آنجا، در آن فضا، آنچه من را شگفتزده کرد، نزدیکی آن به اردوگاه بود. خانه دیوار به دیوار آشویتس بود. همه چیز درست همانجا اتفاق میافتاد، آنطرف دیوار؛ و این واقعیت که مردی در آنجا زندگی میکرد و خانوادهاش را هم با خود آورده بود… چطور میشود چنین کاری کرد؟ روح یک آدم چقدر باید سیاه باشد؟ ))
فیلم، روال روزمره ساکنان خانه را درحالیکه جشن تولد میگیرند، مراقب گلهای نوشکفته هستند و با همسایهها گپ میزنند، دنبال میکند. در همین حال، کشتار جمعی درست در آنطرف حیاط خلوت خانه در حال وقوع است. برای ساکنان خانه، همه آن فریادها، شلیک گلولهها و دود سیاه، بهسادگی یک محیط "روزمره" است. این ترسناکترین تصویر یک اتفاق تصورناپذیر در حافظه معاصر است.
گلیزر در این فیلم که نامش را از رمانی به همین نام، اثر "مارتین آمیس" (2014) گرفته، تماشاگر را وادار می کند اردوگاهها را از نظرگاه بیرحمانه یکی از مسئولان آن تجربه کند.[2]
این بی تفاوتی و آرامش در وجود افراد یک خانواده، در حالیکه در کنار آن ها افراد بسیاری در معرض رنج و عذاب و شدیدترین فجایع هستند را چه نامی باید نهاد و چگوته می توان تفسیر کرد؟
بیش از شصت سال پیش، در سال 1961 "آدولف آیشمن" مسئول هماهنگی برای فرستادن میلیونها یهودی به اردوگاههای مرگ، محاکمه میشد. در همین زمان "هانا آرنت" فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آلمانی، مشغول تهیه گزارشی از این دادگاه برای مجله نیویورکر بود. حاصل کار که بعدها در کتابی تحت عنوان " آیشمن در اورشلیم" و با عنوان فرعی "گزارشی درباره ابتذال شر" چاپ شد، غیرمنتظره بود. خانم "هانا آرنت" که خود یهودی، آلمانی و آسیبدیده از تفکر نازی بود، در این گزارش سوالی اساسی را مطرح کرد: (( آیا انسان میتواند بیآنکه شرور باشد، دست به اعمال شرورانه بزند؟! )) و همین سوال و همین گزارش، سرآغازی شد بر نقدهای گوناگون و رد و تاییدهای متفاوت. آرنت در مواجهه با آیشمن، او را یک فنسالار، یک مهره وظیفهشناس و حتی یک انسان – هیولای خوشرفتار! یافته و تأکید کرده بود که آیشمن نه گمراه بود، نه دیگرآزار (سادیست)، بلکه به طرز وحشتناکی یک آدم معمولی بود! و توضیح میدهد که یک آدم معمولی که دچار "بیاندیشگی" یا به تعبیر دقیقتر "روی برگرداندن از تفکر" بوده است.
خانم آرنت میگوید: (( ... در شرایطی، حتی عادیترین افراد (که لزوماً ذات شروری هم ندارند) اگر قوه داوری خود را کنار نهند و مثل آیشمن به دام "بیفکری" بیفتند، ممکن است از سر پستترین انگیزهها، زمینهساز یا مرتکب هولناکترین فجایع شوند. و این بُعد مبتذل (Banal) شر است. ))[3]
اما این "ابتذال" نسبت داده شده به "شر" و مفهوم "ابتذال شر" چیست؟
در این خصوص آقای "مهدی تدینی" چنین توضیح می دهد:[4]
(( "ابتذال شر" یکی از آن مفاهیمِ هانا آرنت است که در متون سیاسی فارسی بسیار از آن استفاده میکنند و درک آن برای برخی قدری دشوار است ــ و البته گاهی هم حس میکنم برخی میخواهند همهچیز را با مفهوم "ابتذال شر" بفهمند و تفسیر کنند و به همین دلیل بساط استفاده ی نابجا از آن نیز گرم است. این مفهوم اصلاً چیز پیچیدهای نیست و معنای سادهای دارد، اما یک مشکل ساده برای آن هنگام "معادلگذاری" به فارسی رخ داده که کار را دشوار کرده است. مشکل از واژه ی فارسی "ابتذال" است. ابتذال معادل خوبی در اینجا نبوده و اصلاً منظور آرنت در اینجا "ابتذال" نیست. اگر کمی توضیح بدهم مشخص میشود چه مشکل سادهای پیش آمده…
"ابتذال" یعنی چه؟ ابتذال یعنی چیز گرانبها و ارزشمندی را بسیار و همهجا به کار بردن تا آنکه آن چیز ارزش خود را از دست بدهد و پست شود. چیز "مبتذل" هم چیزی است که بر اثر مصرف زیاد، پست و بیارزش شده باشد. حال در اینجا درباره ی مفهوم "ابتذال شر" این پرسش پیش میآید که "پست و بیارزش شدن شر" یعنی چه؟ شر مگر چیز والایی است که اینک خوار شود؟ اما ببینیم تعبیر آرنت در زبان اصلی چیست:
ــ انگلیسی: "Banality of Evil"
ــ آلمانی: "Banalität des Bösen"
آرنت واژه ی "بانالیتی" را به کار برده که حالت صفتِ آن "بانال" (Banal) است. بانال یعنی "پیشپاافتاده"، "معمولی"، "عادی" و "روزمره".
بگذارید چند مثال بزنم: "یک پرسشِ بانال" / "حکمتهای بانال" / "سخنرانیاش بانال بود" / "مواجهه ی دائم با ادارات در مورد مسائل بانال"، "دعوا سر مسائل بانال" ــ در هیچیک از این مثالها به جای "بانال" نمیتوانید معادل "مبتذل" را بگذارید. اما میتوان "پیشپاافتاده، معمولی، روزمره و عادی" را گذاشت.
مشکلِ تعبیرِ "ابتذال شر" دقیقاً معادلی است که در فارسی برای آن رایج شده است. اگر به جای آن "پیشپاافتادگی شر" یا به ویژه "روزمرگی شر" بگوییم نیمی از معنای مورد نظر آرنت را فهمیدهایم، در حالی که "ابتذال" اصلاً ذهن را گمراه میکند. دقیقاً منظور آرنت از این مفهوم نیز "معمولی شدن شر" است. یعنی "شر" دیگر ویژگیهای آزاردهنده، زننده و خاص خود را از دست میدهد و به امری عادی و روزمره تبدیل میشود. یعنی چه؟ آدمکشی یک کار عادی و پیشپاافتاده نیست؛ بلکه خاص، زننده، نامعمول و نامتعارف است. اما سیگار کشیدن، صبحانه خوردن، کتاب خواندن، آواز خواندن، رقصیدن، فوتبال دیدن، به سینما رفتن و صدها کار دیگر مانند اینها اموری روزمره و معمولی است (یک داخل پرانتز هم اضافه کنم: به ویژه هیچکدام از این کارها از نظر ما مبتذل و نشانه ی ابتذال نیست).
حال فرض کنید در پی فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی کلاهبرداری، دزدی، آدمربایی، چاقوکشی و کتککاری هم درست مانند سینما رفتن و فوتبال دیدن به اموری عادی و پیشپاافتاده تبدیل شود (و طبعاً در اینجا نمیگوییم: "ابتذال کتککاری" یا "ابتذال دزدی"؛ بلکه میگوییم "روزمرگی دزدی"، یعنی روزمرهشدن دزدی). پس منظور آرنت از "بانالیتیِ شر" یا "بانال شدن شر" این است که "شر" به عنوان چیزی که قاعدتاً خاص و نامتعارف است، به امری پیشپاافتاده و معمولی تبدیل شود. نیازی به توضیح نیست که روزمرهشدن شر، تبهکاری یا هر چیز نامتعارفی چه پیامدهای خطرناکی به همراه دارد. همه ما از جامعهای که تبهکاری در آن "بانال" (روزمره و عادی) شده باشد، وحشت داریم، زیرا دیگر قربانی شدن استثنا نیست، بلکه قاعده است و دیر یا زود ما نیز قربانی خواهیم شد. اما مسئله مهم در اینجا این است که چه میشود که آن "روزمرگی شر" (یا اگر همان معادل رایج را دوست دارید، "ابتذال شر") رخ میدهد. یا چه کسانی دچار روزمرگی شر میشوند؟
وقتی شر جامه بوروکراسی به تن کند و به یک نظم اداری تبدیل شود، تغییر ماهیت میدهد. رابطه شخصیِ فرد با شر از بین میرود. شر از یک "فعل" که یک نفر آن را به تنهایی مرتکب شود، به یک "فرایند ماشینیـاداری" (یا بوروکراتیک) تبدیل میشود و هر کسی یک پیچ از صدها پیچِ آن را میچرخاند و یک اهرم از دهها اهرم آن را میفشارد. به همین دلیل، آن حسی که یک انسان نسبت به شر در حالت عادی دارد از بین میرود. در واقع، نوعی "بیگانگی" میان فرد و شری که انجام میدهد پدید میآید. همه در "شر" شریکند و هیچکس هم خود را مسئول آن حس نمیکند.
اما برای اینکه معنای "ابتذال شرِ" مورد نظر آرنت محقق شود، هنوز یک شرط دیگر هم لازم است. آرنت بر پایه مفاد بازجویی و جلسات دادگاه معتقد بود آدولف آیشمان مصداق ابتذال شر ــ یا روزمرگی شر ــ است. آیشمان فقط یک مأمور معذور بوده و به اوپراتوری در یک دستگاه کشتار تبدیل شده بود. بنابراین، زمانی روزمرگی شر رخ میدهد که فرد اعتقادات ایدئولوژیک نداشته باشد، بلکه یک آدم کاملاً عادی و حتی غیرسیاسی و غیرایدئولوژیک باشد که فقط به یک اپراتورِ بیحس و بیتفاوت تبدیل شده است. اینک او به سادگی هر دکمهای را میفشارد ــ چه دکمه باز شدن یک دروازه باشد، چه دکمه شلیک یک موشک و چه دکمه تزریق گاز به اتاق گاز. برای او دکمه دکمه است. کاربرد آن برایش چندان فرقی نمیکند. ))
آقای مصطفی ملکیان نیز در یک مصاحبه این مفهوم را چنین تشریح می کند: [5]
در ابتدا بد نیست توصیفی از منظور آرنت از این اصطلاح بدهید تا دریابیم این آشفتگی در استفاده از آن بالذات در تئوری ابتذال شر آرنت خانه کرده یا نه؟
بحث هانا آرنت در رابطه با "ابتذال شر" نیست در باب "ابتذال شرارت و بدکرداری" است، یعنی میخواهد بگوید بدکرداری ما آدمیان امری پیشپا افتاده شده است. اما ابتذال شرارت هم ترجمهی درستی از اصطلاح آرنت نیست. ترجمهی صحیح اصطلاح آرنت پیشپافتادگی یا همهگیریِ شرارت است. منظور او این است که شرارت همهگیر شده و همهی ما را در بر میگیرد.
آرنت شش توصیف از این مفهوم درنظر دارد که بعضیشان بیشتر منظور او بوده و بعضیهایشان بهنظر میرسد ناشی از بیدقتی او بوده است:
1. آرنت در اولین معنایی که ذیل این اصطلاح مراد میکند وامدار "آیریس مارداک" است و "مارداک" هم وامدار "سیمون وی". یکی از آرای ابداعی "سیمون وی" این بود: (( بزرگترین خاستگاه بیاخلاقی در توهم و بزرگترین خاستگاه اخلاقی بودن تخیل است.)) هرچه توهم در ما بیشتر باشد، بیاخلاقتریم و هرچه تخیل در ما بیشتر باشد اخلاقیتر میشویم. من با استفاده از قدرت تخیل، خودم را در موقعیت شما قرار میدهم، آنوقت بیشتر میفهمم که وقتی دروغ میگویم چه بر سرتان میآید. آرنت همان اندیشهی مارداک را موردنظر قرار داد، و به گمان خودش این را در باب آیشمن صادق یافت. او دید آیشمن بهرغم این همه جنایاتی که کرده، هیچکدام از ویژگیهایی را که معمولاً در شرورها تصور میکنیم، ندارد. آنوقت به نظرش آمد پس این همه شرارتی که از ایشان صادر شده، لزوماً به جهت سوءنیتش نیست، بلکه به خاطر فقدان قدرت تخیلش است؛ او نمیتوانسته خودش را جای مرد، زن، پیر و جوان یهودی بگذارد که اینها در سرما و اتاق گاز چه میکشند.
۲. هانا آرنت معنای دومی هم در نظر دارد و آن این است که بدی کردن و بد نبودن قابل جمعاند. میشود کسی بدی کند اما انسان شروری نباشد. میگوید فکر نکنیم همة کارهای بد را انسانهای بد میکنند، بنابراین اگر کسی بدکردار بود نگوییم "شرور" است، بگویید "مرتکب شرارت" است.
۳. تعبیر سومی که هانا آرنت در این کتاب به کار میبرد این است که فکر نکنیم بدیها را فقط انسانهای ایدئولوژیک میکنند، آدمیانِ بدون ایدئولوژی هم میتوانند بدی کنند. فکر نکنید آیشمان چون ایدئولوژی نازیسم را قبول کرده بود، بدی کرد. میشود مطلقاً وابستگی، دلبستگی و پایبندی به ایدئولوژی نازیسم نداشت، اما مرتکب شرارت شد.
۴. آرنت تعبیر چهارمی هم دارد که میگوید همهی کشتنها و اعدامها سیستماتیک و حسابشده نیست. ما کشتنهای تصادفی و کژوال[6] هم داریم. در رمان "بیگانه"ی "آلبرکامو"، "موسو" مرد عربی را میکُشد ولی عملش واقعاً کژوال است. ننشسته بود بگوید من به این دلیل باید او را بکشم.
۵. معنای پنجمی که آرنت مراد میکند این است که که انسانِ عادی، موقر و آرام و بهنجار ــو نه لزوماً منحرف و دیگرآزارــ هم خطا میکند و آدم میکُشد. پس چون همهی ما انسانهای موقر و آرامی هستیم، پس همهی ما در معرض این هستیم که کاری از ما صادر شود که اصلاً از طرف خودمان قابل پیشبینی نیست. یعنی نمیتوانم بگویم چون عمری با وقار زندگی کردم، پس از من قتلی صادر نخواهد شد.
۶. تعبیر ششم آرنت هم این است که گاهی انگیزهی شرارت، پیش برد شغل و حرفهی خود است نه هیچچیز دیگری. خاطرم هست تهرانی که از شکنجهگران اصلی ساواک بود، در محاکمات اول انقلاب که از او پرسیدند چرا آنقدر شکنجهی شدید میکرده، حرفی غریب به این مضمون زده بود که آقای قاضی من یک لقمه نان که برای زن و بچهام به دست میآورم باید حلال باشد یا خیر؟ به من گفتند این حقوق را به تو میدهیم به شرط اینکه شکنجه کنی و اقرار بگیری، آن وقت من نان دولت را بخورم، شکنجه نکنم و اقرار نگیرم؟!!
تعبیر آرنت از اصطلاح همهگیریِ "شرارت" را توضیح دادید. برگردیم به سؤال ابتداییمان. آیا به نظرتان تئوری آرنت مستعد بدفهمی است؟
بله، بخشی از آشفتگی در استفاده از این اصطلاح تقصیرش متوجه خودِ آرنت است. آرنت مانند یک فیلسوف تحلیلی متعینناً نگفته که Banality of Evil به چه معناست و سخن مبهم، ظرفیت این را دارد که برای انگ و برچسب زدن مورد استفاده قرار گیرد.
آرنت میخواهد بگوید که ما بهراحتی نمیتوانیم دیگران را داوری کنیم؛ اما فراتر از ابهاماتی که در مراد آرنت از این اصطلاح وجود دارد، به نظر میرسد که برخی به نادرست و درخلاف جهت نظر آرنت از این اصطلاح استفاده میکنند. آرنت با توصیفِ همهگیریِ شرارت میخواهد بگوید که ما بهراحتی نمیتوانیم دیگران را داوری کنیم و به وضعیتی اشاره دارد که شرارت گستردهتر از آن است که حتا بتوان آیشمن را داوری کرد.
دقیقاً. آرنت نمیگوید که باتوجه به همهگیری شرارت، پس گریبان هر کسی را گرفتید درست گرفتهاید، میخواهد بگوید اتفاقاً گریبان هیچکس را نگیرید چون خود شما هم مشمول این حکم هستید و رطبخورده منع رطب چون کند. ما فکر میکنیم شرارت وقتی همهگیر است معنایش این است که حق داریم در کوچه و خیابان گریبان هر کسی را بگیریم و توبیخش کنیم. برعکس، او میگوید چون شرارت همهگیر است پس دامن تو را هم گرفته است و چون دامن تو را گرفته حق داوری اخلاقی منفی نسبت به دیگران را نداری.
اما آیا به نظرتان آنطور که آرنت شر را همهگیر میبیند، به این سوءاستفاده راه نمیدهد که افراد یک مأمور سادهی ادارهی مالیات را در کنار یک شکنجهگر بگذارند و مرتکب شرارت ببینند؟
بله، باید دقت داشت که اگر میگوییم شرارت همهگیر شده، به معنای آن نیست که همهی ما به یک درجه شرور هستیم. شرور بودن با شرور بودن فرق دارد. یکی شرور بودن "هایدگر" است و یکی شرور بودن کسی که در یک سان نظامی به نفع نازیها شرکت یا مشتی به نفع نازیها بلند کرده است. شری که یک شکنجهگر وارد کرده غیر از شر فردی است که در یک راهپیمایی شرکت کرده و سیاهی لشگر نازیسم بوده. اینها با هم تفاوت دارد. اما وقتی یک رژیم سیاسی فاسد روی کار میآید همهی شهروندان باید به درجات مختلفی به این رژیم رضا داده باشند.
گاهی شما کالایی برای عموم تولید میکنید که حکومتها هم از آن سوءاستفاده میکنند. آیا میتوان کسانی را که بهدلیل تولید کالایی یا ارائهی خدماتی که دولتها از آن سوءاستفاده میکنند، شریک در شرارت خواند؟
اشاره کردیم که تئوری آرنت، در درجهی اول میخواهد بگوید که دیگران را داوری نکن. بنابراین باید این رویکرد را کنار گذاشت. فارغ از این نکته، توجه داشته باشید که به ندرت در زندگی اجتماعی کالای تکمنظوره میتوان تولید کرد. نمیتوانیم به خاطر اینکه با کارد علاوه بر اینکه بشود پنیر را برید سر کسی را هم میتوان برید، حکم دهیم که کاردسازان دیگر کارد و چاقو نسازند. بله، چیزهایی که تکمنظوره هستند و منظور تکِ آنها هم منفی است نباید تولید کرد. مثلاً سمی که با آن فقط انسان را میتوان کُشت. اما اکثریت کالاهای مادی و غیرمادی که تولید میکنیم چندمنظوره هستند.
در این گفتوگو مبانی نظری آرنت در تئوری فراگیریِ شرارت و سپس بدفهمیهایی را که از این نظریه میشود توضیح دادید. به نظر شما با کنار گذاشتنِ مقصریابی، راهحل بهینه که متضمن خیر عمومی باشد چیست؟ در چنین مواقعی شخص باید براساس عقلانیت و اخلاق عمل کند. عقلانیت در امور نظری و اخلاق در امور عملی. باید دید اقتضای عقلانیت و اقتضای اخلاق چیست. یعنی باید به شهود عقلانی و اخلاقیمان رجوع کنیم. اما این سخن خیلی کلی است. اگر بخواهم یک مقدار جزئیترش کنم باید این نکته را بگویم که وقتی کاری را درست میدانیم نباید به ارزشداوریهای دیگران بها بدهیم. آدمی که بخواهد به ارزشداوریهای دیگران بها دهد و نخواهد براساس عقل و شهود اخلاقی خودش عمل کند زندگی اصیل نخواهد.
1- جایزه « فیپرِشی» جایزهای است که توسط یک هیات داوری که از منتقدان منتخب «فدراسیون بینالمللی منتقدان» [ Fédération Inteationale de la Presse Cinématographique ( FIPRESCI ) ] تشکیل شده، در حاشیه چند جشنواره مهم سینمایی از جمله کن، ونیز و ورشو به فیلم برگزیده اهدا میشود. «فدراسیون بینالمللی منتقدان» یک نهاد غیردولتی است که سابقهای نزدیک به یکصد سال دارد. (تأسیس 1930 – بروکسل )
[2]- ترجمه ای از علی افتخاری – اسفند 1402- https://www.namava.ir/
[3]- اسفندیار صلاحتپور، روزنامه همدلی، شماره ۲۰۱۹ - سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱
[4]- گاهنامه مدیر - gahnamemodir.ir
https://ensafnews.com 5-
[6]- casual : تصادفی، اتفاقی، غیر جدی
نجوای عاشقی...
ما را در سایت نجوای عاشقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 16:29