"کورت ونهگوت" (Kurt Voegut) یکی از شاخصهای ادبیات پستمدرن است. به غایت سیاسی و بیتعارف سوسیالیست. وی در کتاب "مردبدون وطن"[که مترجم کتاب آقای علی اصغر بهرامی آن را وصیتنامه ادبی - سیاسی وی میداند] ضمن معرفی خود، به شرح اندیشهها و دغدغههایش میپردازد. وی در این کتاب با طنزی سیاه و به طرز بیپردهای به نظام سرمایهداری و اقتصاد نئولیبرالیستی یورش میبرد و آن را منشأ فسادی میداند که به زعم او قرار نبود آمریکا به آن دچار شود.او از شیوه حکمرانی زمامداران کشورش و جنگافروزیهای پیدرپی ایش
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
نمیدانم «جبر جغرافیا»ست، «جبر تاریخ» است، به «ژنتیک»مان مربوط است یا به هر دلیل جبری دیگر (چون مطمئناٌ انتخابی نیست) سالها و بلکه قرنهاست که در «برههی حساس کنونی» و در یک «پیچ تاریخی» یا «دلپیچهی سیاسی» قرارداریم. از حملهی بیگانگان به کشور بگیر تا دو گانههای «مرده باد، زندهباد»، و هماره اوضاع آنقدر بد است که در هر برهه، اهل فن به عینه علائم آخرالزمان و ظهور حضرت را احصا و مشاهده میفرمایند. اینکه چرا چنین است، به دلایل عدیده با یک پرش طولی از آن میگذرم. چونکه آن وقت باید وارد معقولات و
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
در 29 اردیبهشت ماه 1405 آقای «بقایی» سخنگوی وزارت خارجه در پاسخ به اظهارات «فردریش مرتس» صدر اعظم آلمان در اتهام زنی به ایران با محور محکومیت اقدامات تدافعی ایران، ایشان را به «قاضی آدام» در نمایشنامه «کوزه شکسته» تشبیه کرد.«کوزه شکسته» نمایشنامهای نوشته «هاینریش فون کلایست» (Heinrich Von Kleist)، نویسنده آلمانی با محور نقد اجتماعی است؛ که فساد قدرت، دروغ، بیعدالتی و ناآگاهی مردم را به شیوهای طنزآمیز مورد انتقاد قرار میدهد.
(( شخصیتهای اصلی این نمایشنامه عبارتند از قاضی روستایی در هلند ک
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
اصطلاح «مرد رنسانس»[1] اولین بار در اوایل قرن بیستم در انگلیسی مکتوب ثبت شد. این اصطلاح برای اشاره به دانشمندان بزرگی مانند دانشمندان دوره رنسانس استفاده میشود. مرد فرهیختهی دورهی رنسانس که در طیف وسیعی از زمینههای دانش، تحصیلکرده یا ماهر بود و از طیف گستردهای از دانش و توانایی در زمینههای مختلف برخوردار. چنین افرادی معمولاً در چندین رشته مانند هنر، علوم، ریاضیات، فلسفه و موسیقی مهارت بالایی داشتند. بسیاری از دانشمندان برجسته که در دوره رنسانس زندگی میکردند، رویکردی جامع به آموزش داشتند
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
«روگُن- ماکار»[1] مجموعهای ادبی شامل بیست رمان از نویسنده فرانسوی، «امیل زولا»[2] است که بین سالهای ۱۸۷۱ تا ۱۸۹۳ انتشار یافت. این مجموعه با عنوان فرعی «تاریخ طبیعی و اجتماعی یک خانواده در دوران امپراتوری دوم»[3] زندگی اعضای دو شاخهی اصلی یک خانواده خیالی(خانواده مشروع کار روگُن و خانواده غیرمشروع کار ماکار)، که در دوران امپراتوری دوم فرانسه (۱۸۵۲–۱۸۷۰) زندگی میکردند را دنبال میکند و یکی از برجستهترین آثار جنبش ادبی ناتورالیسم فرانسوی است.زولا در اوایل زندگیاش، آثار «اونوره دو بالزاک»[4] و
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
مفاهیم "آلودهانگاری" و "امرآلوده" که توسط "ژولیا کریستوا" مطرح شد، یکی از نظریههای روانکاوی است که به دلیل ظرفیتهای آن، به عنوان یکی از نظریههای مبنایی در تحلیلهای ادبی و هنری به ویژه در حوزهی سینما و رمان بسیار مورد استفاده قرار گرفته است. مجموعهی پیش رو چکیدهی بسیار کوتاهی از مباحث عمیق و تخصصی این محور میباشد که صرفا با گردآوری و تدوین از مقالهها و یادداشتهای مرتبط حاصل شده و مطالعه عمیق در این خصوص نیاز به مراجعه به دروس و شرحات اساتید و متخصصین امر دارد. این چکیده صرفا ما را در آ
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
"به دوستانم بگویید که زندگی فوقالعادهای داشتم." این آخرین کلماتی که یک فیلسوف بزرگ در بستر مرگ، بیان کرد. مردی که با وجود ثروت خانوادگی، مسیری سخت و پر از رنج و تنهایی را انتخاب کرد. آثار بسیار ارزشمندی از خود بجای نهاد که بر «فلسفه تحلیلی»[1] و «زبانشناسی»[2] تأثیر بسیار گذاشت.
او در ابتدا با اندیشههای «فرگه»[3] آشنا شد، با راهنمایی او، پای دروس «برتراند راسل»[4] در کمبریج تحصیل نمود و هفت سال بعد یعنی در 1921 «رساله منطقی- فلسفی»[5] را به رشته تحریر درآورد. بعدها اندیشههای فلسفی او در کت
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
یکی از واژگانی که در حال مهاجرت از نوشتهها و پژوهشهای آکادمیک به سطح گفتگوهای عمومی است و روند نسبتا پرشتاب و پرتکراری را طی میکند، واژهی «دیاسپورا» (Diaspora) است. این واژه در واقع بدیلی است برای واژگانی نظیر «مهاجران»، «تبعیدشدگان»، «بومراندگان»، «پناهندگان» و کلا گروههایی که به هر دلیلی از سرزمین مادری خویش خارج شده و در جغرافیای جهانی پراکنده شدهاند و سعی دارد با ظاهری آراستهتر، هم تلخی این «گسستهای جغرافیایی» را تقلیل دهد و هم بتواند ظرفیتهای این جمعیتهای جدا افتاده از موطن اصلی،
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
اواسط دههی 70 بود و من در به در به دنبال کتاب «جامعه شناسی غربگرایی» نوشتهی «علی محمد نقوی»، امیدوارانه کتابارائهیهای خیابان انقلاب را در مینوردیدم!! در یکی از کتابعرضهیها طبق معمول عدهای مشغول دیدن و تورق کتابها بودند و وقتی من نام کتاب مورد نظرم را به متصدی گفتم و با عبارت تکراری "خیر، چاپ تمام است" مواجه شدم، یکی از ایشان گفت: "برای چه دنبال این کتاب هستی؟"، من هم کوتاه جوابی دادم. اما این آغاز گفتگویی یکساعته شد مقابل همان کتابفروشرسانیی. ایشان تبیینات مبسوطی دادند از غرب شناسی، انق
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
(( آلما به دوستش یادآوری کرد هر دویمان خوب میدانیم که تا وقتی داستانهایمان را ننویسیم، آزاد نخواهیم شد. همان طور که در کتاب مقدس(انجیل توماس) آمده: اگر هر آنچه در درون داری مکشوف سازی، نجات خواهی یافت و هر آنچه در درون داری مکشوف نسازی، تباه خواهی شد. به نظر آلما علت جنون و مرگ دوستش، رمانی بود که نه میتوانست آن را بنویسد و نه کنارش بگذارد.))"آلما کروس" نویسندهی آمریکاییِ، دومینیکنتبار که به انتهای دوران اوج حرفهای خود رسیده و نگران سرنوشتی نظیر دوستش است، تصمیم میگیرد قطعه زمینی در سرز
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
چند وظیفگی انسانی یا همان مالتی تسکینگ به صورت بسیار ساده به انجام همزمان بیش از یک کار گفته میشود. مالتی تسک بودن در مقابل سینگل تسک بودن قرار میگیرد. همانطور که بعضی از افراد میتوانند چند کار را با هم انجام بدهند (مثلاً نویسندهای را فرض کنید که هم مقاله مینویسد، هم به ایمیل کاری جواب میدهد و هم پادکست آموزشی زبان گوش میکند) برخی هم فقط میتوانند روی یک کار تمرکز کنند و اگر بخواهند چند کار را با هم انجام بدهند، همه چیز به هم میریزد و حسابی آشفته میشوند.مالتی تسکینگ یا سینگل تسکینگ یکی از ویژگیهای شخصیتی هر فرد است؛ حتما شما هم افرادی را دیدهاید که میتوانند همزمان چندین کار را انجام دهند. منشی دکتری را تصور کنید که همزمان در حال پاسخدادن به مراجعین، جواب دادن تلفن، توجه به صحبتهای پزشک و رزرو وقت آنلاین برای مراجعین است. قطعا این منشی ویژگی شخصیتی مالتی تسک بودن را دارد که میتواند همزمان چندین کار را انجام دهد. از طرف دیگر، مهندسی را در نظر بگیرید که در هر لحظه تنها میتواند روی یک پروژه کار کند و تا زمانی که پروژه فعلی تمام نشده باشد، پروژه بعدی را شروع نمیکند. ویژگی شخصیتی این فرد، سینگل تسک بودن است و او نمیتواند همزمان روی چند کار متفاوت تمرکز کند و تمام تمرکز خود را روی موضوعی مشخص قرار میدهد.برخی باور دارند که در دنیایی که سرعت حرف اول را میزد و همه چیز با سرعت بسیار زیادی در حال تغییر است، مولتی تسک بودن گزینه بهتری است و فردی که توانایی انجام چندین کار به صورت همزمان را داشته باشد، موفقتر خواهد بود؛ اما گروه دیگری از افراد بر این باورند که هنگامی که چندین کار را همزمان انجام میدهیم، هیچ کدام از کارها بهخوبی انجام نخواهند شد و کیفیت لازم را نی
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
خانم پاتریک کمبل[1] (متولد ۹ فوریه ۱۸۶۵، لندن، انگلیسی - درگذشته ۹ آوریل ۱۹۴۰، پائو، فرانسه) یک هنرپیشه انگلیسی بود که به خاطر به تصویر کشیدن شخصیتهای پرشور و باهوش شهرت داشت.او در سال 1888 روی صحنه رفت (چهار سال پس از ازدواج با پاتریک کمبل) و اولین نقش برجسته او در نقش پائولا تانکرای[2] در نمایشنامه خانم تانکرای دوم اثر سر آرتور وینگ پینرو[3] در سال 1893 بود. دو سال بعد او نقش ژولیت را در مقابل سر جانستون فوربس[4] بازی کرد و پس از آن اغلب با او ظاهر می شد. در سال 1907 او هدا گابلر[5] به یاد ماندنی در نمایشنامه هنریک ایبسن[6] به همین نام بود و در سال 1914 نقش الیزا دولیتل[7] را در پیگمالیون[8] بازی کرد، بخشی که دوستش جورج برنارد شاو[9] مخصوصاً برای او نوشت. در سال 1914 او دوباره ازدواج کرد (اولین شوهرش در سال 1900 درگذشت)، این بار با سرگرد جورج فردریک میدلتون کورنوالیس-وست[10].او همچنین بهعنوان ملیساند[11] در پلئاس[12] موریس مترلینگ[13]، لیدی مکبث[14] در مکبث، خانم آلوینگ[15] در ارواح[16] ایبسن[17]، مگدا[18] در مگدا اثر هرمان سودرمن[19]، کلیتمنسترا[20] در الکترای[21] سوفوکل[22] و آناستازیا[23] در نمایشنامهی آناستازیا به موفقیتهای بزرگی دست یافت. او اولین فیلم خود را در سن 68 سالگی بازی کرد و متعاقباً در چندین فیلم سینمایی دیگر ظاهر شد.[24]در اواخر دهه 1890 بود که کمپبل برای اولین بار با جورج برنارد شاو – منتقد دراماتیک معروف مجله ساتردی ریویو[25] – آشنا شد که سخاوتمندانه بازیهای او را تحسین میکرد. شاو قبل از اولین ملاقاتشان در سال 1897 از او به عنوان الهام بخش برخی از شخصیتهای نمایشنامه هایش بهره برداری کرده بود و تلاش ناموفقی نیز در متقاعد کردن وی برای بازی نمایشنام
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی
« وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا ؛ و روی زمین ، با تکبر راه مرو! تو نمیتوانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوهها نمیرسد.»[1]« وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ؛(پسرم!) با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.»[2]پس این انسان حقیر به کدامین توانایی خود می بالد که چنین با غرور بر روی سیاره ای که خود نقطه ای بسیار کوچک از جهان هستی است، چنین متکبرانه می تازد. به دنبال کدامین قدرت ماندگار و ابدی است که برای رسیدن به آن زندگی های بسیاری را تباه می کند. این اشتهای سیری ناپذیر قدرت زاییده کدام تخیل ناپاک اوست. "کارل سیگن" (CARL SAGAN) برای اینکه این کوچکی را به تصویر بکشد، "نقطه آبی کمرنگ" را به ما نشان داد.در 14 فوریه 1990 از "وویجر 1" (Voyager 1) خواسته شد که دوربین را بچرخاند و از سیار زمین عکس بگیرد. "وویجر 1" زمانی که این پرتره از جهان ما را ثبت کرد، حدود 6.4 میلیارد کیلومتر (4 میلیارد مایل) دورتر و تقریباً 32 درجه بالاتر از صفحه دایره البروج قرار داشت. زمین که در مرکز پرتوهای پراکنده نور (در نتیجه گرفتن عکس بسیار نزدیک به خورشید) قرار گرفته است، به عنوان یک نقطه نورانی کوچک ظاهر می شود، هلالی با اندازهی تنها 0.12 پیکسل.آنچه در ادامه می آید، گزیدهای از کتاب " نقطه آبی کمرنگ: چشمانداز آینده بشر در فضا "[3] است که "کارل سیگن" در سال 1994 با الهام از این عکس آن را نوشت. [4](( دوباره به این نقطه نگاه کن. خانه ما اینجاست و ما در آن هستیم. جاییکه همه ک
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی