اواسط دههی 70 بود و من در به در به دنبال کتاب «جامعه شناسی غربگرایی» نوشتهی «علی محمد نقوی»، امیدوارانه کتابارائهیهای خیابان انقلاب را در مینوردیدم!! در یکی از کتابعرضهیها طبق معمول عدهای مشغول دیدن و تورق کتابها بودند و وقتی من نام کتاب مورد نظرم را به متصدی گفتم و با عبارت تکراری "خیر، چاپ تمام است" مواجه شدم، یکی از ایشان گفت: "برای چه دنبال این کتاب هستی؟"، من هم کوتاه جوابی دادم. اما این آغاز گفتگویی یکساعته شد مقابل همان کتابفروشرسانیی. ایشان تبیینات مبسوطی دادند از غرب شناسی، انقلاب کبیر فرانسه، لیبرالیسم و .... . و منِ تشنهی شنیدن به سرعت یادداشت برمیداشتم. و این سرآغازی بود برای آیندهی مطالعات من در حوزهی فلسفه غرب، عصر روشنگری و ... . اتفاقی که شاید سالها مطالعهی پراکنده و بیهدف نمیتوانست مسیری میانبر و بدین شفافی پیش پایم قرار دهد.
اما نکته جالب ماجرا این بود که وقتی از استاد پرسیدم کجا تدریس میکنند و من چگونه میتوانم از محضرشان بهرهی بیشتری ببرم، گفتند: (( من استاد نیستم، دیپلم دارم و یک کارگر ساده ساختمانی هستم که علاقهی بسیاری به کتاب دارم. تقریبا بیشتر درآمدم صرف تهیه کتاب و وقتم صرف خواندن آنها میشود.)) توجهم به لباسها و دستانش جلب شد که صدق گفتههایش را تأیید میکرد. من دیگر ایشان را ندیدم، حتی فراموش کردم اسمشان را بپرسم اما برای همیشه، بخش اعظم زیست کتابیام را مدیون همان صحبت یکساعته هستم.
در این خصوص :
1- من در آن زمان فارغ التحصیل کارشناسیارشد بودم و آموختم در برابر دانش و آگاهی انسانها، فارغ از درجه تحصیلاتی و جایگاه اجتماعیشان باید متواضع باشم. یاد گرفتم رسیدن به «مقام شاگردی» چقدر دیریاب است و نیاز به چه بلوغ ذهنی، دارد.
2- در آنجا بود که فهمیدم در زندگی اغلب ما چقدر جای یک پیرِ راهرفتهی الهام بخش، خالیست. به اسم شنا در اقیانوس زندگی، چقدر دست و پای بیهوده زدیم و جلو نرفتیم. از دیدن چه مسیرها و عرصههایی محروم شدیم. اگر چنین گوهری درکنارتان هست، خوشا به احوالتان.
3- (( به مغزم فشار میآوردم تا از میان جملههای ناتمام او معنایی بیرون بکشم.))[1] گویی در آن زمان کوتاه یک «اپی فَنی»[2] را تجربه میکردم که مرا به مسیری که میخواستم ولی نمیشناختمش، دلالت میکرد. درست شبیه راهنمایی «خواهر مانگان» برای رفتن پسرک به بازارچه عربی.[3]
گاهی اوقات یک شخص یا یک رویداد سبب میشود که شما از زاویهای نوین به یک مبحث نگاه کنید و یا درک عمیقتر و روشنگرانهای نسبت به آن پیدا کنید. گویی چراغی روشن میشود و شما همهی اجزاء موقعیتی را که در آن هستید به روشنی میبینید.
پ.ن 1: خاطرهی بالا را به تأسی از شیوه جناب«احمد اخوت» در «خاطرات کتابی» نوشتم. که امیدوارم به زودی در خصوص این کتاب مطلبی بنویسم.
پ.ن 2: در پستهای بعدی به تفصیل در مورد «جویس» و نقش او در ورود مفهوم «اپی فَنی»/ «تجلی» در ادبیات مدرن خواهم نوشت.
سعید عرب پناهی
23 مرداد 1405
1- جیمز جویس، دوبلینیها، داستان خواهران، ص11
2- Epiphany: به معنای «تجلی» برگرفته از واژه یونانی باستان Epiphanea، به معنای «تجلی، ظهور چشمگیر». تجربهای از یک درک ناگهانی و چشمگیر.
3- جیمز جویس، دوبلینیها، داستان عربی، ص36
برچسب:
نویسنده: مریم پورعلی