
برای من همه چیز از جایی شروع شد که پول توجیبی را که بابت غذا و لباس میگرفتم، صرف خرید کتاب میکردم. البته آن روزها مثل الان، خرید کتاب آسان نبود. محدویتهای نشر، نبود رسانههای اطلاع رسانی و خرید آنلاین و ... علاقهمندان را مجبور میساخت کتابهای مورد نظرشان را یا به دستفروشان کنار خیابان انقلاب سفارش دهند و یا از قدیمی فروشان همان راسته تهیه کنند. یادم هست نوجوان بودم و "کتاب موج سوم" نوشته "آلوین تافلر" را سفارش داده بودم، فروشنده، کتاب را با چنان احتیاط و مخفی کاری به من داد که حس رد و بدل...
ادامه مطلب
آنچه در ادامه ارائه می گردد، گشت و گذار در واژگانی است که به اشکال مختلف به حوزه کتاب و کتابخوانی مرتبط هستند. فهرست اولیه این واژگان از آدرس زیر استخراج گردیده و سایر واژه ها در جریان جستجوها یافت شده اند. برای معانی هریک نیز، در مواردی که لازم بود توضیحات مبسوط با استفاده از منابع مختلف به ویژه ویکی پدیای انگلیسی ارائه گردیده است . سعی شده است ذیل هریک از توضیحات، منبع مورد استفاده ذکر گردد. اگر به سهو، موردی جا افتاده پوزش می طلبم.https://www.onelook.com/thesaurus/?s=cluster%3A2582&sortby=al0&sorttopn=1000مأخذ مهم دیگر:https://www.biblio.com/book_collecting_terminologyفایل PDF (( در اینجا )) + نوشته شده در شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳ ساعت 0:20 توسط بصیرت | ...
ادامه مطلب
در این پست می خوام یک کتاب بسیار شیرین و سهل خوانش را معرفی کنم. کتابی کم حجم که حال و هوای خوبی داره. مخصوص عاشقای کتاب و کتابخوانی و به اصطلاح خوره های کتاب. با هر لحظه ش میتونید همذات پنداری کنید."خیابان چرینگ کراس شماره 84" نوشته هلین هانف (Helene Hanff) با ترجمه خانم لیلا کرد از انتشارات کوله پشتی کتاب، مجموعه ای از نامه نگاری های انجام شده بین یک نمایشنامه نویس گمنام اما عاشق کتاب در آمریکا و کارکنان یک کتابفروشی ( کتاب های دست دوم و کمیاب) در انگلستان است. این مکاتبات که در ابتدا بسیار رسمی و صرفا از جنس خرید و فروش بود، کم کم به پیوندی عاطفی تبدیل می گردد. مدت بیست سال ( 1949- 1969) نامه نگاری، این افراد را که صدها کیلومتر با هم فاصله داشتند و هرگز همدیگر را ندیده بودند، چنان به هم...
ادامه مطلب
آقا پسر ، دختر خانم با کسی ازدواج کن که کتاب بخواند همسری را انتخاب کن که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند . همسری که لیست بلندی از کتابها را برای خواندن تهیه کرده است . همسری که کارت کتابخانه سال های کودکیش را هنوز با خود دارد . همسری را پیدا کن که اهل خواندن باشد . تشخیصاش سخت نیست . حتماً همیشه در کیفش کتابی برای خواندن دارد . کسی که به کتابفروشی عاشقانه نگاه کند و پس از یافتن کتابی که مدت ها در جستجویش بوده اشک شوق در چشمانش حلقه زند . کسی که بوی کاغذ کاهی یک کتاب قدیمی بر انگیختهاش کند . همسری را انتخاب کن که اگر در کافه منتظرت ماند، انتظارش را با خواندن کتاب پر کند . حتی اگر به دروغ از خاطره مطالعه کتابهای بزرگی نام برد که هرگز نخوانده است تشویقش کن، چرا که او لذت اغراق را در درک و ف...
ادامه مطلب
در دست کس نیفتد زین خوبتر کتابی[1] گاهی خویشتنداری در برابر کتابی بسیار سخت است؛ زیرا تسلط خود را از دست میدهیم و در برابر شکوه ژرف و متعالی آن کتاب کاملا خلع سلاح میشویم. شاعر بزرگ انگلیسی، ویستن هیو آودن (۱۹۰۷-۱۹۷۳)، میگوید: “کتاب مهم کتابیاست که ما را بخواند و نه به عکس”. گاهی کتابی پیدا میشود که انسان را میخواند، آگاهی او را شخم میزند و تا اعماق روحش را حفاری میکند. گاهیوقتها آدمی با خواندن کتابی پوستاندازی میکند و یکی از پوستههای زندگیاز جلوی چشمش کنار میرود. کتابهای خوب معمولا روشن میکنند اما برخی به آتش میکشند و میسوزانند. کتاب خوب فقط با ذهن آدم برخورد نمیکند، بلکه همهابعاد وجودش را در خود فرومیبلعد. حتی عواطفش را منفجر میکند. هیجانات از مرکزهسته وجود شخص همچون آتشفشانی خروشان ...
ادامه مطلب
2- گاوصندوق خرد و دانایی(( در دوران دبیرستان شروع کردم به جمع کردن عبارت های مورد علاقه ام از کتاب ها. هدفم این بود که آن نوشته ها مانند یک گاوصندوق عمل کنند. می خواستم کلماتی را که نویسندگان محبوبم در گوشم زمزمه می کردند، حفظ کنم و آن ها را برای روزی که به شنیدن دوباره شان نیاز داشتم نگه دارم. به همان اندازه که خواندن آن عبارت ها برای اولین بار برایم الهام بخش بود، می توانستم هر وقت به برانگیختن آن الهام نیاز داشتم به سراغشان بروم. آن موقع ها امیدوار بودم با دنبال کردن آن کلمات فردی قوی تر، داناتر، شجاع تر و مهربان تر شوم.)) 3- بیان تجربه ها(( هرچند ما از بسیاری از اتفاقات در جهان بی خبریم، از زلزله ای شدید در کشوری دیگر یا یک کشتار جمعی در جایی دور و یا حتی اتفاق های خوب، اما با وجود ...
ادامه مطلب
رمان" کتابفروشی کوچک بروکین ویل " The Readers of Broken Wheel Recommend مانند شخصیت اصلی xadاش، "سارا لیندکوئست"، داستانی ساده و بی پیرایه دارد، روان و خوشxadخوان است و میxadتواند لابه xadلای مطالعات پیچیده و عمیق، تعدیلی آرامxadبخش به حساب آید. سارا دختری ساده با ذهنی شکل گرفته از انبوه کتابxad هایی که بنا به علاقه و شغلش (کتابفروشی) مطالعه کرده، برای دیدار با دوست مکاتبه xadای xadxadاش راهی آمریکا می xadشود. اما مقصد شهری بزرگ و مدرن نظیر نیویورک نیست بلکه شهری است که آخرین مراحل افول خود را طی میxadکند و در حال تکمیل فرایند بستن پرونده xadی حیات خویش است: "بروکن ویل"سارا بدون آنکه بداند، قرار است منشاء تحولات بزرگ و مهمی در این شهر غبار گرفته و ناامید باشد و متقابلاً از آن تأثیر بپ...
ادامه مطلب
زوربا: چرا جوون ها میمیرن؟ چرا آدم باید بمیره؟ بگو دیگه! بازیل: نمیدونم! زوربا: پس فایده این همه کتاب هایی که خوندی چیه!؟ اگه این همه کتاب به این سؤال جواب نمیدن، پس درباره چی حرف میزنن!؟ بازیل: دربا...
ادامه مطلب
1- کتاب نمی خوانیم زیرا “نیاز”ی به کتاب احساس نمی کنیم ۲ – کتاب نمی خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان " می ترسیم " ۳ – کتاب نمی خوانیم چون کتاب خواندن کار “سخت” ی است ۴ – کتاب نمی خوانیم چون...
ادامه مطلب
میزان پیشرفت و رشد کشورها به میزان ارزشی است که برای کتاب و کتابخوانی قائل هستند....
ادامه مطلب
آدم بزرگ ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی کنن،هیچوقت نمی پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی هایی رو دوست داره؟ پروانه جمع می کنه یا نه؟ می پرسن: چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می گیره؟ و تازه بعد از این سوالاس که خیال می کنن طرف رو شناختن! اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره هاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیون تومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ! نباید ازشون دلخور شد. بچه ها باید نسبت به آدم بزرگ ها گذشتداشته باشند. ...
ادامه مطلب