خرید بک لینک

مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت

شب، چرایی گفت و خواب از سر گرفت.

مرغ، وایی کرد، پر بگشود و بست

راهِ شب نشناخت، در ظلمت نشست.

من همان مرغم، به ظلمت باژگون

نغمهاش وای، آبخوردش جوی خون.

دانهاش در دامِ تزویرِ فلک

.....

احمد شاملو

(بقیه در ادامه مطلب)

برچسب: نویسنده: مریم پورعلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 14:49

صفحه بندی